یک کار جدید
امروز یاد گرفتی گوش اسباب باز تو میزاری درگوش به زبان خودت میگی علو علو به یه چیزهای میگی یعنی داری صحبت میکنی وقتی هم میگم پانیسا بگو علو اگر تلفنت نباشه دستتو به حالت گوشی میگیری کنار گوش تو دوبار همونا رو میگی قربون بشم شیرین کاری زیاد داری امروز که رفته بودم دستشویی اصرار داشتی که در نبندم وقتی امدی با حالت بچگی خودت منو مسخره کردی خنده ات خیلی بامزه بود انگار یک آدم بزرگ مسخره ام کرده من فقط تونستم با خنده ناز تو کودکی کنم دوست دارم وازت ممنونم که منو به دنیای پاک و معصوم کودکیت دعوت میکنی تا سهمی داشته باشم گل سفیدم ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
خراب کاری
یک اتفاق بامزه
امروز که رفته بودم دستشویی امدم بیرون گریه کردی و مدادم حالت دستشویی می نشستی و پا میشدی و گریه میکردی یعنی بهم میگفتی منم بیام دستشویی
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
شیطنت
تاز گیا یاد گرفتی درب کابینت باز میکنی امروز هم انگشت نازت کنار کشو موند الهی بمیرم مامانی قربونت بشه بابا دستگیره همه رو باز کرده ای شیطون
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
کتاب داستان
امشب کتاب داستانت تو بهت دادم کلی باهاش مشغول بودی تاینکه پاره اش کردییییییی عکس شو میزارم گلم اعصبانی شدم اما اصلا دعوات نکردم فدای سرت بازم برات میخرم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
لباس عروس
دیروز رفتم برات یک لباس عروس خریدم البته باهم رفتیم من موقع لباس عوض کردن تو پرو بودم چقدر گریه کردی راستی زن عمو ایرج اگر نرسیده بود که دیگه هیچی به طور اتفاقی همدیگرو دیدیم خیلی خوب شد ولی من نتونستم برای عروسی لباس بخرم قرار امروز بریم ببینم چیزی پیدا میکنم شما که همه چیز برات ست کردم عکس میزارم گل سفیدم قراره دوشنبه بریم کرج عروسی پسر عمه بابا اینم تنخورش ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
مراسم
یکشنبه بعداز ظهر راه افتادیم رفتیم زنجان ساعت 3 با مامان مینا بابا جونخلاصه کل راه خواب بودی ویکبارهم شیر خوردی شام خوردیم شب اونا موندیم صبح ساعت 5 صبح بیدارشدیم شما خواب بودی ره افتادیم رفتیم کرج خونه خاله مژکان و عمو حمید نی نی نازشون مارتیا خان جیگر کوچلو ساعت نزدیکای 10 بود رسیدیم شما کلی اونجا شلوغ کردی آتیش سوزندی چقدر حسودی کردی من یک لحظه مارتیا جون بغل کردم گریه کردی منم دادمش به باباش خلاصه مدادم دنبال من بودی که نکنه یواشکی بغلش کنم مارتیا یکسال دقیا از شما کوچیک ترتو 19 مرداد ومارتیا 5 مردادا امسال به دنیا آمد بعد نهار حاظر شید همه با هم بریم تالار شما خیلی اذیت کردی تامن حاظر بشم بماند که پیش مامان مینا و بابا ت ...
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
مهمون
امروز صبح زنگ زدم مامان خودم و برادرم بعد مدتها دعوتشون کردم بماند که باکلی التماس و خواهش دعودتمو قبول کردن چی بگم گلم اما خیلی خوشم امد غریبی نکردی یکم وایستگی بهم داری ولی بیشتر خوابت میامد قربونت بشم گل سفیدم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47
دکتر
امروز بردمت دکتر چون مرکز بهداشت مدادم نگرانم میکنه بخاطر وزنت قدت ورشدت خلاصه گلم منم عین بقیه مادرم و نگرانت میشم خدارو شکر مشکلی نبود مشکل اصلی دندونت بود دکتر گفت دندون دوم که داره اذیتت میکنه بمیرم مامان چی میکشی ازدرد دندون فدات بشم گلم عاشقتم گل سفیدم
نویسنده :
SEDIMAMAN
10:47




