پانیساپانیسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

panisa

یک کار جدید

امروز یاد گرفتی گوش اسباب باز تو میزاری درگوش  به زبان خودت میگی علو علو به یه چیزهای میگی یعنی داری صحبت میکنی وقتی هم میگم پانیسا بگو علو اگر تلفنت نباشه دستتو به حالت گوشی میگیری کنار گوش تو  دوبار همونا رو میگی  قربون بشم شیرین کاری زیاد داری امروز که رفته بودم دستشویی اصرار داشتی که در نبندم وقتی امدی با حالت بچگی خودت منو مسخره کردی خنده ات خیلی بامزه بود انگار یک آدم بزرگ مسخره ام کرده من فقط تونستم با خنده ناز تو کودکی کنم دوست دارم وازت ممنونم که منو به دنیای پاک و معصوم کودکیت دعوت میکنی تا سهمی داشته باشم گل سفیدم ...
8 مهر 1392

یک اتفاق بامزه

امروز که رفته بودم دستشویی امدم بیرون گریه کردی و مدادم حالت دستشویی می نشستی و پا میشدی و گریه میکردی یعنی بهم میگفتی منم بیام دستشویی
8 مهر 1392

شیطنت

تاز گیا یاد گرفتی درب کابینت باز میکنی امروز هم انگشت نازت کنار کشو موند الهی بمیرم مامانی قربونت بشه بابا دستگیره همه رو باز کرده ای شیطون
8 مهر 1392

کتاب داستان

امشب کتاب داستانت تو بهت دادم کلی باهاش مشغول بودی تاینکه پاره اش کردییییییی عکس شو میزارم گلم اعصبانی شدم اما اصلا دعوات نکردم فدای سرت بازم برات میخرم
8 مهر 1392

لباس عروس

دیروز رفتم برات یک لباس عروس خریدم البته باهم رفتیم من موقع لباس عوض کردن تو پرو بودم چقدر گریه کردی راستی زن عمو ایرج اگر نرسیده بود که دیگه هیچی به طور اتفاقی همدیگرو دیدیم خیلی خوب شد ولی من نتونستم برای عروسی لباس بخرم قرار امروز بریم ببینم چیزی پیدا میکنم شما که همه چیز برات ست کردم عکس میزارم گل سفیدم قراره دوشنبه بریم کرج عروسی پسر عمه بابا اینم تنخورش ...
8 مهر 1392

مراسم

یکشنبه بعداز ظهر راه افتادیم رفتیم زنجان ساعت 3 با مامان مینا بابا جونخلاصه کل راه خواب بودی ویکبارهم شیر خوردی شام خوردیم شب اونا موندیم صبح ساعت 5 صبح بیدارشدیم شما خواب بودی ره افتادیم رفتیم کرج خونه خاله مژکان و عمو حمید نی نی نازشون مارتیا خان جیگر کوچلو ساعت نزدیکای 10 بود رسیدیم شما کلی اونجا شلوغ کردی آتیش سوزندی چقدر حسودی کردی من یک لحظه مارتیا جون بغل کردم گریه کردی منم دادمش به باباش خلاصه مدادم دنبال من بودی که نکنه یواشکی بغلش کنم مارتیا یکسال دقیا از شما کوچیک ترتو 19 مرداد ومارتیا 5 مردادا امسال به دنیا آمد بعد نهار حاظر شید همه با هم بریم تالار شما خیلی اذیت کردی تامن حاظر بشم بماند که پیش مامان مینا و بابا ت ...
8 مهر 1392

مهمون

امروز صبح زنگ زدم مامان خودم و برادرم بعد مدتها دعوتشون کردم بماند که باکلی التماس و خواهش دعودتمو قبول کردن چی بگم گلم اما خیلی خوشم امد غریبی نکردی یکم وایستگی بهم داری ولی بیشتر خوابت میامد قربونت بشم گل سفیدم
8 مهر 1392

دکتر

امروز بردمت دکتر چون مرکز بهداشت مدادم نگرانم میکنه بخاطر وزنت قدت ورشدت خلاصه گلم منم عین بقیه مادرم و نگرانت میشم خدارو شکر مشکلی نبود مشکل اصلی دندونت بود دکتر گفت دندون دوم که داره اذیتت میکنه بمیرم مامان چی میکشی ازدرد دندون فدات بشم گلم عاشقتم گل سفیدم
8 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به panisa می باشد